بازی و تاثیر آن بر رشد ذهنی، اجتماعی و خلاقیت کودک - بخش ۳
ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

در آموزش و پرورش خردسالان تا چه اندازه باید کار و تا چه اندازه بازی را در نظر گرفت؟تا جه اندازه فعالیتهای هدف مدار (که کودک آن به طور خود انگیخته برنمی گزیند بلکه بزرگسال  آن را تعیین میکند) باید در این فرایند گنجانده شوند؟دربارهی هدف بازی در پیوستار بازی - کار،موسسه ملی آموزش و پرورش کودکان خردسال توصیه میکند که کودکان باید اجازه تعیین سمت و سوی بازیهای خود را داشته باشند و اینکه هنگامی "احساس موفقیت بیشتری میکنند که کاری را که خودشای تعیین کردهاند انجام دهند" و اینکه یادگیری نباید تحت تاثیر "عقاید متداول بزرگسالان در زمین تکمیل پیشرفت و شکست قرار گیرد." بنابراین معلم باید به جای هدایت بیش از حد،نقش فردی حمایتکننده را ایفا کند.استفاد صرف معلمان از "درسهای به شدت ساختارمند  و هدایت کردن همهی فعالیتها و تصمیم گیری در مورد اینکه کودکان باید چه کاری را چه موقع انجام دهند"، در عین حال داشتن این انتظار از کودکان که برای مدتی طولانی به طور منفعلانه به درس گوش کنند یا تکلیفهای قلم- کاغذی انجام دهند،شیوهای نامتناسب است.
از سوی دیگر دیدگاه موسسه ی ملی آموزش و پرورش (NAEYC    )این است که اگر چه برنامه درسی که بر بازی خودانگیخته تاکید میکند و نقش کار را نادیده میگیرد،  میتواند در رشد کلی کودکان سودمند باشد، اما چنین برنامهای از دیدگاه تربیتی از کفایت لازم برخوردار نیست. همچنین استفاده از راهنمایی بزرگسالان که مشخص میکنند چه چیز برای یادگیری ضروری است و هدفهای تربیتی خاصی را فراهم میآورند، لازم است. کودک بدون راهنمایی یا مشارکت معلم شروع به یادگیری نمیکند .


حال سوال این است که آیا بین کار و بازی در زمینه های آموزشی در کودکی اولیه،نقطه ی تعادل مطلوبی وجود دارد ؟ جوان گودمن(1994)از دانشگاه پنسیلوانیا  بر این باور است که معلمان و روانشناسان در اغلب موارد از راه اعمال نوعی تمایز این یا آن بین کار و بازی،خود را محدود میسازند.بنابر استدلال وی،بازی ممکن است با کار متفاوت باشد،اما با آن در تضاد مستقیم هم نیست.به طور قطع،فعالیتهایی وجود دارند که صرفا به کار مربوط میشوند،مانند هنگامی که کودک در کلاس درس مشغول انجام یک تکلیف ریاضی خسته کننده و ناخوشایند است و نمیتواند تا تمام شدن آن صبر کند.همچنین بازی محض نیز وجود دارد،نظیر موقعی که کودک در ساحل دریا به جست و خیز در مقابل امواج میپردازد.با این حال در حدفاصل بین این دو،نوعی فعالیت وجود دارد که گودمن آن را بازی- کار مینامد.برای مثال کودکی که با نظارت و ترغیب معلم برای ساختن چیزی با استفاده از قطعه های خانهسازی تلاش میکند، مشغول فعالیتی هدف مدار است که گاهی میتواند ناکامی نیز به بار آورد.اما در عین حال،کودک به طور کامل مجذوب و خودانگیخته است اینجا همان جایی است که گودمن به عنوان نقطهی میانی بازی در نظر میگیرد و بهترین آموزش در آن رخ میدهد. کودک از خود فعالیت لذت میبرد و آن را کار خودش فرض میکند نه معلم. به هر حال معلم مهارتهای زیربنایی ضروری برای حل مساله را فراهم میآورد، مسائل خاصی را که مناسب تراز سایرین است مشخص میسازد و در طول فرایند حل مساله به طور مستمر حمایت و تشویق ابراز میکند.

فصل پنجم: نظریه های بازی
ارزش بازی در رشد کودک چیست ؟ آیا بازی امری ضروری است ؟ بازی چه کار کردی دارد؟ در تلاش برای پاسخگویی به پرسش هایی از این نوع،روان شناسان نظریه های متعدی در زمینه  ی بازی ارائه کرده اند). هنگامی که درباره ی این نظریه ها بحث می شود،ضروری است به خاطر داشته باشیم که هیچ کدام از این نظریه ها نمی توانند به تنهایی و به طور کامل اهمیت بازی در رشد کودکان را بیان کنند.در واقع هیچ نظریه ای برای توضیح هر یک از جنبه های رشد کودک کافی نیست.نظریه ها باید تنها به عنوان الگوهای آزمایشی در نظر گرفته شوند که چارچوب مفیدی فراهم می آورند تا از این رهگذر بتوان رشد و رفتار کودک را بهتر درک کرد.

  1-5   نظریه های کلاسیک
نخستین نظریه های بازی که در اواخر قرن نوزدهم و سال های نخستین قرن بیستم پدید آمدند،بر اهمیت زیست ژنتیکی بازی  تاکید می ورزیدند،یعنی آنها بازی را مکانیسمی غریزی توصیف می کردند که هم باعث رشد جسمی بهینه می شود و هم نشانگر تاریخ تکاملی نوع بشر است.برای مثال اسپنسر (1873)در نظریه ی انرژی مازاد بازی را امری ضروری توصیف می کند که امکان تخلیه ی انرژی انباشته  شده ی کودکان را فراهم می سازد.او بر این باور است که طبیعت، انسان را با مقدار خاصی انرژی که در فرایند بقا ازآن استفاده می شود، مجهز کرده است. اگر این انرژی برای بقا» مورد استفاده قرار نگیرد،باید به نحوی تخلیه شود و کودکان انرژی اضافی خود را از طریق بازی تخلیه می کنند.البته عقیده اسپنسر در این باره که بازی می تواند به راستی در تخلیه انرژی مورد استفاده قرار گیرد،درست بود;والدین و معلمان اغلب پی می برند که کودکان پس از ورزش های سخت،بسیار آرام می گیرد.به هر حال بزرگسالان متوجه پدیده کاملا متضادی نیز شده   اند:یک کودک اغلب تا سر حد خستگی کامل بازی می کند،و پس از بازی چنین به نظر می رسد که حتی نسبت به پیش از بازی نیز انرژی بیشتری دارد !
دیدگاه دیگر درباره ی بازی که تقریبا مخالف نظریه اسپنسر است،از سوی پاتریک (1916)  مطرح شده است. به گفته پاتریک، هدف بازی تجدید انرژی است. هنگامی که کودکان خسته و آرام می شوند، بازی آنان را سرگرم می سازد و در حالی که منتظر ترمیم انرژی اضافی طبیعی خود هستند،کمک می کند تا از خستگی رهایی یابند.به هر حال، در حالی که این نظریه می تواند بازی های ساکن را که کودکان اغلب به آن می پردازند،توضیح دهد برای بازی جنگ و گریز که بخشی از فعالیت روزانه ی هر کودک سالمی را تشکیل می دهد،چه توضیحی دارد؟