بازی و تاثیر آن بر رشد ذهنی، اجتماعی و خلاقیت کودک - بخش ۲
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

فصل سوم: فواید بازی
بازی وسیله ای است برای سازندگی کودک. او از طریق بازی یاد می گیرد ،ابداع می کند،تجربه می کند و غیره. کودک از راه بازی میتواند به استعدادها، تواناییها، خواسته ها و نکات ضعف و قوت خود پی ببرد و لذا با شناخت ویژگیهای خود ساخت شخصیتی خود را تحکیم بخشد. کودک از راه بازی مقابله با شرایط زندگی را می آموزد ،در می یابد که چه موقع باید برای رسیدن به هدف بجنگد و چه موقع باید مصالحه نماید. چه موقع باید ساکت و چه موقع فعال باشد. او در می  یابد که هرگاه بخواهد به هدف برسد ملزم و ناچار است که برخی از مقررات را رعایت کند.با دیگران همکاری کند و طلب کمک از دیگران بنماید. در می یابد که در بسیاری از مواقع به تنهایی قادر به دست یابی به هدف نیست . با بازی در می یابد به اصول و قواعدی در جامعه وجود دارد که او نیز به عنوان عنصری از آن جامعه ملزم و مقید به رعایت آنهاست.بازی به کودک کمک می کند تا آنچه که در درون دارد اما قادر به بیان  آن نیست بیان دارد و یا به قول " اریکسون" با بازی به صورت مبهم صحبت نماید. چرا که بازی کودکانی را که قادر به بیان منظور خود به صورت کلامی هستند ،قادر می سازد تا برخی از احساسات خود را به صورت کلامی بیان دارد و از این راه تخلیه ای روانی صورت گیرد.با تمام فوایدی که در بازی موجود است ،نباید در بازی تا آن حد پیش رفت که بازی که صورت تمام زندگی کودک درآید و سایر فعالیتهای او را تحت الشعاع قرار دهد. باید بازی کودک به نحوی ترتیب یابد که او را از فشارهای هیجانی و روحی که خارج از توان اوست برحذر دارد. در زمینه ی بازی کودک باید نکاتی رعایت گردد که اهم آن به شرح زیر است:


1 -کودک باید به نوعی از بازی که جنبه ی یادگیری دارد، اشتغال ورزد.
2-در هر بازی کودک باید حتی الامکان قواعد و مقرراتی را رعایت نماید تا دریابد که در زندگی واقعی نیز رعایت مقررات جز» اصول اساسی زندگی است.
3-اصول و مقررات و سنن زندگی باید بتدریج و همگام با رشد ذهنی و جسمی کودک به او آموخته شود. در این صورت کودک با کمال میل و رغبت آنها را خواهد پذیرفت.
4-حتی الامکان باید سعی نمود تا در هنگام بازیهای تقلیدی ، الگوهای مناسب و مطلوب برای کودک انتخاب شود.
5-دقت در رفتار و کردار بزرگسالان و انجام امور مطلوب ، خود راهنمایی در الگو گزینی مناسب کودک از طریق بازی است. در این راه هرگاه شخص بزرگسال خود را ملزم به رعایت مقررات و اصول نماید ،غیر مستقیم به کودک می آموزد که رعایت اصول و مقررات وظیفه ی کلیه افراد است نه کاری خاص کودک.

فصل چهارم: تعریف بازی
1-4   ویژگی های اساسی بازی
برای اینکه بتوان فعالیتی را بازی نامید، باید دارای پنج ویژگی اساسی باشد. اول اینکه بازی دارای انگیزه درونی است. هدف آن در خودش نهفته است، و تنها بهخاطر رضایت حاصل از انجام آن صورت میپذیرد.
دومین ویژگی بازی این است که به صورت آزادانه انتخاب شود. اگر کودکان وادار شوند یا حتی با ملایمت زیر فشار قرار گیرند تا بازی کنند، ممکن است هیچگاه به فعالیت تعیین شده به چشم بازی نگاه نکنند. برای مثال در بررسی کینگ(1979)، مشخص شد اگر معلم برای شاگردانش بازی را تعیین کند، آنها به آن همچون کار مینگرند;در صورتی که اگر خودشان حق انتخاب داشته باشند آن گاه همان فعالیت را نوعی بازی میدانند.
سومین ویژگی اساسی بازی از آن است که باید خوشایند باشد. کودکان بایستی از انجام آن لذت ببرند وگرنه نمیتوان آن را به عنوان بازی در نظر گرفت. چنانچه کودکی را که تنها بنا به درخواست والدینش به اجبار پذیرفته است فوتبال بازی کند، در نظر بگیریم، معلوم میشود فعالیت او در زمین فوتبال هیچیک از آن ویژگیهای بازی را که تاکنون به آن اشاره شد، ندارد.بدون تردید فوتبال برای این کودک انگیزش درونی ندارد، بلکه انگیزهی انجام تنها خوشحال کردن والدینش است. فوتبال، فعالیتی نیست که او آزادانه خودش انتخاب کرده باشد، بلکه والدینش آن را انتخاب کردند.سرانجام، دشوار بتوان فعالیتی را که باعث ایجاد فشار روانی بسیار زیاد در شرکت کننده میشود، خوشایند نامید!
چهارمین ویژگی بازی، واقعیت گریزی است. به این معنی که با عنصر وانمودسازی به معنای برهم ریختن واقعیت برای انطباق با رغبتهای بازیکن همراه است. این امر به ویژه در بازیهای نمادین که ویژگی اصلی دورهی پیشدبستانی است، مصداق دارد;یعنی هنگامی که کودکان مدت زیادی از وقت خود را برای آزمون نقشهای جدید و بازی کردن در صحنه های تخیلی صرف میکند.
سرانجام اینکه بازیکن باید در بازی شرکت داشته باشد. کودک باید از لحاظ جسمانی، روانی و یا هر دو درگیر بازی باشد، نه اینکه منفعل باشد، یا نسبت به آنچه که روی میدهد، بیتفاوت باشد.

2-4  بازی کار و آموزش خردسالان
بازی، از جنبههای بسیاری با آنچه به طور معمول کار پنداشته میشود، متفاوت است. تفاوت عمده این است که حتی هنگامی که کار لذتبخش باشد، باز هم عاملی بیرونی، آن را برمیانگیزد نه درونی. کار هدف دارد، نظیر کسب درآمد، ارتقای شغلی، احساس مفید بودن، یا دستیابی به موفقیت در حیطهای معین. کار، گاهی مانند بازی آزادانه انتخاب میشود، اما امکان کار نکردن در جامعهی ما کمتر وجود دارد. کسی که کار را لذتبخش بداند خوشبخت است، اما برای بیشتر کارکنان وضع این گونه نیست. عنصر واقعیت گریزی که از جملهی مشخصات خاص بازی است، معمولا    در فعالیتهای کاری وجود ندارد. سرانجام آنکه کار، در  آخرین ویژگی شبیه بازی است. هر دوی   آنها حداقل تا اندازهای شرکت کنندگان را فعالانه سرگرم میسازند.
روانشناسان و معلمان هم در این نکته که بازی  خودانگیخته و بیهدف، رشد کودکان را تسهیل میکند توافق دارند، اما ارزش کار در چیست ؟ آیا بازی برای رشد کودکان فعالیتی ارزشمند است، اما کار اینگونه نیست؟آیا کار در زندگی کودکان نقش دارد؟مسلم است که کار در کنار بازی از جایگاه خاص خود برخوردار است،  به ویژه هنگامی که به مسائل مربوط به آموزش و پرورش کودکان میپردازیم، نزدیکی بین این
دو بدیهی است.