بازی و تاثیر آن بر رشد ذهنی، اجتماعی و خلاقیت کودک - بخش ۱
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

مقدمه 
امی .ر.هالوی: "بازی دنیای کودک است ،با آن بازی می کند و بوسیله ی آن شخصیت خود را نشان می دهد." تماشای صحنه های بازیهای کودکان چنان لذت بخش و جالب است که می تواند ساعتها بیننده را  جذوب و مسحور نماید. دنیای عجیب ،خیالی ،جالب و پراز جنبش و تحرک، دنیایی پراز راز ،  شگفتی و نوآوری .در این دنیاست که می توان شخصیت واقعی کودک را کشف نمود و او را  شناخت. 
شناسایی کودک و پی بردن به افکار و دست یافتن به خیالها و رویاهای او همیشه  موضوعی است که روانشناسان و علمای تعلیم و تربیت را به تفکر ،مطالعات و تحقیقات وسیعی  درباره ی آن واداشته است.دریافتن اینکه در دنیای کودکان چه می گذرد؟این تحرک و جنبش از کجا  سرچشمه گرفته و به کجا ختم می  شود؟ جنبش و تحرکی که نقطه ی عطف و شروع زندگی است و  بطور کاملا آشکار در حرکات و بازیهای کودکان مشاهده می گردد، موضوع بسیار جالب وقابل  توجهی است. 
  در واقع شناخت کیفیت بازیها کلیدی است برای دست یافتن به دنیای اسرار آمیز درون  کودک و انسان و در حقیقت شناسایی کودکان را می توان پایه ی اصلی شناسایی سیر روحی و تحول  در مراتب رشد شخصیت انسان دانست و اگر از دیرزمان به مطالعه آن بپردازیم به وضوح راز تحول  جسمانی و روانی بشر را در خواهیم یافت.

فصل اول: تاریخچه ی بازی


بازی همواره و همیشه در تاریخ وجود داشته است.بازی همراه و همنشین همیشگی نوزادان  ،کودکان و نوجوانان بوده است. شروع بازی را می توان به گذشته های دور،حتی بدو پیدایش انسان  نسبت داد.از فیلسوفان قدیم،افلاطون و ارسطو به بازی و اهمیت  آن در امر آموزش و آماده سازی  شغلی توجه داشته اند. برخی دیگر از دانشمندان علوم تربیتی از جمله کمنیوس، روسو، پستالوزی ،و  بویژه فروبل ،به بازی و استفاده از آن در آموزش اهمیت می دادند.شیلر بر این باور بود که انسان  هنگامی به راستی انسان است که به بازی می پردازد.تشکیل اجتماعات اولیه ی بشری نحوه وشکل   جدیدی از بازی را پدید آورد. بازی های گروهی به صورت بازی های نمایشی از عبادت ارواح و  پرستش اشیا» گرفته تا رقص شکار و رقص جنگ،مجموعه ای از راههای برآوردن نیازهای جسمی  و ذهنی افراد را فراهم گرداند. (خواه به این مجموعه بازی نام دهیم و خواه نام دیگر در اصل  مطلب تفاوت چندانی پدید نمی آید.)
در ابتدا بازیچه ی بشر ،مواد و اشیا» خام و طبیعی به دست آمده از طبیعت بود. قطعه های  سنگ ،به دست گرفتن آن، حرکت دادن آن و سرانجام غلتاندن یا پرتاب آن همه نوعی بازی  محسوب می گردد.رشد ذهنی یا اجتماعی انسان و تسلط پیش رونده ی اوبر طبیعت، امکان  دستکاری در اشیا» طبیعی را به وجود آورد و از این زمان اشیا» به خواست انسان تغییر شکل دادند 
تا بتوانند اندیشه ی او را در شکل دهی به بازی غنای بیشتری بخشند و روح او را راضی تر گردانند. 
از این زمان آثاری مثل حجاری  های روی دیواره ی غارها برجای مانده است. ابداع زبان نیز در  جهت انتقال اندیشه ها و تشکیل جوامع بزرگتر بشری به علت آسان تر شدن راه تبادل اطلاعات،  بدعت جدیدتری را در بازی به وجود آورد. در واقع این دوران آغازگر بازی های خلاقانه تری است  که نیاز به استفاده از زبان و کلمات برای انجام آنها ضروری بود.
فصل دوم: نقش حیاتی بازی در کودکی
اشلی مونتاگو:" توانایی بازی کردن یکی از ملاکهای اساسی در سلامت درون فرد می باشد."        بازی یکی از فعالیتهای اساسی در زندگی کودکان است. بازی به کودکان کمک می کند تا  عناصری را که در زندگی تجربه می کنند،در کنار یکدیگر قرار داده و زندگی را بهتر درک کنند. 
همچنین بازی روزنه ای است برای سیر کردن حس خلاقیت کودکان و قطعاآن یکی از بخشهای  حیاتی دوران کودکی است. با بازی کودکان شکوفا می شوند و به رشد و بالندگی می رسند و بدون  آن، آنها دچار نقصان جدی می شوند.اهمیت حیاتی بازی در رشد سلامت کودکان بوسیله ی دهه ها  تحقیق و بررسی به اثبات رسیده است،اما متاسفانه هنوز بازی خلاقانه کودک در معرض خطر جدی  قرار دارد.
 امروزه کودکان مدارس وقت کافی برای کاوش و جستجو در زمینه هایی را که استعدادشان را  دارند ،در اختیار ندارند. مدارس جدید بدون زمین بازی و فضای کافی برای بازیهای ورزشی  ساخته شده اند و این مساله به خودی خود آموزش مهارتهای جسمی را از زندگی کودکان حذف  کرده است. از همه طرف ،والدین ،معلمان ، روانشناسان و روانپزشکان می شنوند که کودکان دیگر  کمتر بازی می کنند. به نظر می رسد بعضی از عوامل مانند تاکید بیش از حد بر روی یادگیری در  مدارس بازی را از زندگی کودکان به بیرون رانده است. علاوه بر این ،سپری کردن ساعتها وقت  مقابل تلویزیون ،ویدئو ،گیم ها و کامپیوتر و... نقصان جدی را در بازی کودکان ایجاد کرده است.چرا 
که کودکان بایستی تخیلات خود را به  مرحله ی عمل درآورند و این نقصان مطمئنا پیامدهای جدی  را برای زندگی فعلی و آینده کودکان خواهد داشت. درحقیقت، شاید ما براستی قصدحذف کردن  بازی را از زندگی کودکانمان نداشته باشیم ،اما شیوه ها و خط مشی های ما در برخورد با آنها در  مدارس و منازل به گونه ای است که کودکان را از دنبال کردن بازیهای طبیعی شان (به هدایت نفس  خودشان)دلسرد و دور کند.
       حقیقت این است که کودکان با میل و انگیزش بسیار شگفت آوری برای رشد و یادگیری متولد  شده اند. آنها به طور مستمر،مهارتها و ظرفیتهای جدیدی را رشد می دهند و اگربه آهنگ رشد آنها  اجازه داده شود تا به مسیر خود ادامه دهد،با مختصر کمکی از طرف بزرگترها آنها به شیوه ای 
خستگی ناپذیر و با بازیگوشی به کار خود می پردازند. در عوض به جای احترام گذاشتن به این  سائق درونی برای یادگیری ، مااغلب با کودکانمان به گونه ای رفتار می کنیم که آنها فقط می توانند  همان چیزی را که ما می خواهیم به آنها آموزش دهیم ،یاد بگیرند. ما آنها را از اعتماد به نفس  درونی شان برای یادگیری محروم می  کنیم ،به آنها شتاب می دهیم، آنها را از پا در می آوریم و مطیع  خود می کنیم. بنابراین جای تعجب نیست که خیلی از معلمان شکایت می کنند که بسیاری از کودکان  نه یا ده ساله نسبت به یادگیری بی علاقه اند.این یک تراژدی بزرگ برای عشق یادگیری است که در  وجود هر کودکی نهفته است.      بنابراین ،ما بایستی به ظرفیت فطری و درونی یادگیری که روح کودک را رشد می دهد،احترام  بگذاریم و بدانیم که عشق کودک به یادگیری با میل و رغبت او به بازی به هم مرتبط شده اند