عواقب تربیت استبدادی
ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

عواقب تربیت استبدادی

امکان دارد در مورد کودکانی که مشکلات برقراری ارتباط دارند، روش تربیت استبدادی یکی از دلایل مشکل آن ها باشد. هنگامی که دستور و ممنوعیت، نقش تنبیه های پشت سر هم را ایفا کند، کودکان خجالتی می شوند و از ترس تنبیه، دیگر فعالیت های خود را گسترش نمی دهند. با اعمال چنین روشی، آنچه که والدین در حکم " ادب " و موفقیت در روش تربیتی خود مشاهده می کنند، در حقیقت کم رویی است.

 انتظارات بیش از اندازه، به رشد کودک آسیب می رساند 

داشتن توقع زیادی در تربیت موجب خجالت و کمرویی کودک می شود. والدینی که خواسته های بیش از اندازه ای از کودکشان دارند، باعث می شوند که وقتی کودک دیگر نتواند از عهده آن کار برآید، از شکست های کوچک و بزرگ رنج ببرد، از ترس سرزنش در خود فرو رود و فقط از از روی بی میلی به تجربه های جدید دست بزند. ولی عکس آن هم صادق است و تربیتی دلسرد کننده هم به همین دلیل به نتایج مشابه منجر می شود. تشویق دائمی کودک به عملکرد فوق العاده نیز کار اشتباهی است. زیرا او دائم مورد انتقاد و ایراد قرار می گیرد. به علاوه، تجارب موفقیت آمیز برای رشد روانی کودک مهم است. بنابراین، تأیید و تشویق از اجزای ضروری هر روش تربیتی است تا کودکان بتوانند از طریق آن ها اعتماد به نفس پیدا کنند و از خجالت و کم رویی بپرهیزند.


مشکلات برقراری ارتباط چگونه به وجود می آیند؟ 

اگر روش تربیتی والدین بیش از حد مستبدانه، از روی ترس یا آمرانه باشد، کودک نمی تواند به قدر کافی اعتماد به نفس کسب کند، او می ترسد که نتواند در مورد توانایی های شخصی خود قضاوت کند. در نتیجه، به دنبال تأیید می گردد و همان ترس را هم از تأیید نکردن دیگران دارد. بی اعتمادی او باعث می شود که رفتارهای متفاوتی نشان دهد ( خجالت، مشکلات گرفتاری یا حتی شکل های گوناگون خشونت.) 

کمک به رفع مشکلات ارتباطی  

والدین، مربی ها و افراد وابسته به کودک، می توانند کارهایی انجام دهند که به بچه های مشکل دار کمک کند به دیگران نزدیک شوند.

• به بچه های بیش از اندازه خجالتی باید فرصتی داد تا تجربه های شخصی به دست آورند؛ حتی اگر پیامد آن زخم های کوچک و خراشیدگی بدن باشد.

• البته باید برای جنب و جوش های کودکانه مرزهایی قایل شد؛ با وجود این تا جایی که ممکن است، نباید این محدوده را کوچک گرفت. کودک باید در درون این محدوده اجازه داشته باشد آزادانه شکوفا شود و فعالیت خود به خود او از بین نرود.

• والدین و مربی باید با اعمال کودکانه او با علاقه برخورد کنند و دائم او را در قدم هایی که در راه استقلال خود برمی دارد، تقویت کنند.

• برای کودکان کمرو، صبر و تشویق بسیار مهم است. با تأیید هر کار، حتی عملکرد کوچک مثبت او، اعتماد به نفس کودک را تقویت کنند، زیرا با داشتن اعتماد به نفس، خجالت و کمرویی کمتر می شود و مشکلات ارتباطی هم از بین می روند. 

نابهنجاری های هیجانی  

عواقب تربیت استبدادی

پرخاشگری 

معنی اصلی پرخاش به هیچ وجه به اندازه ای منفی نیست که امروزه از این کلمه استنباط می شود. با توجه به ریشه این کلمه   امروزه از کلمه پرخاش یا پرخاشگری رفتاری درک می شود که به " حمله " به یک انسان و آسیب رساندن به او منجر می شود.  

پرخاش چگونه بروز می کند؟

وقتی چنین رفتارهایی در رفتارهای اجتماعی غیر دوستانه مثل خشونت، ویرانگری، نزاع طلبی، نداشتن توانایی برای حل دعواها یا تشنج ناشی از خشم بی انگیزه آشکار می شوند، انگیزه آن ها کاملاً در حوزه هیجانی است. بیشتر وقت ها، پرخاشگری آمیخته با ترس است. اما گاهی اوقات از رفتار پرخاشگرانه ترس استنباط نمی شود، زیرا ترس در برابر رفتار پرخاشگرانه  یک کودک، تحت تأثیر قرار می گیرد و به این ترتیب در پشت آن مخفی می ماند. بنابراین این نکته تقویت می شود که بچه های پرخاشگر ناراحت کننده تر و از لحاظ اجتماعی غیر عادی تر از کودکان ترسو هستند. بیشتر وقت ها والدین و مربیان فقط با پرخاشگری یک کودک کار دارند و به ندرت به ترس پنهان او پی می برند.  

دلایل رفتار پرخاشگرانه

پاسخ این سؤال که آیا پرخاشگری فطری است یا حاصل تربیت، هنوز مانند گذشته برای دانشمندان و روان شناسان موضوعی مجادله آمیز است. عده بسیاری، دلایل پرخاشگری و آمادگی برای خشونت را در کودکان مهد کودکی، در حوزه خانواده می دانند.

کمبود حمایت روانی و تأیید

وقتی کودکی بزرگ تر می شود، باید یاد بگیرد که ممکن است همه خواسته هایش برآورده نشود. بلکه او هم باید به خواسته ها و علایق دیگران توجه کند. به عبارتی کودک باید صرف نظر کردن را بیاموزد. برای این که پس از ناامیدی کودک به تعادل برسد، مهم است که والدین و مربیان، به اندازه کافی به او محبت و او را تأیید کنند. کودک نباید فرمان بزرگسالان را برای صرف نظر کردن از چیزی، به حساب بدجنسی آن ها بگذارد و این احساس را پیدا کند که همیشه در برابر آن ها کم می آورد.  چون وقتی کودک احساس کند که دوستش ندارند، تمایل دارد گرایش های پرخاشگرانه را در خود بپروراند. 

محدود کردن و مانع شدن از فعالیت های کودکانه

تربیتی مستبدانه و جدی هم به راحتی باعث رفتارهای پرخاشگرانه کودک می شود. فرقی نمی کند که به چه دلایلی والدین کودک را در اجازه داشتن یا نداشتن محدود کنند. زیرا باز هم به او زور می گویند و کودک مجبور می شود که حرکات غیر ارادی و نیازهای حرکتی خود را سرکوب کند. این کار سرانجام به تشنج ناشی از خشم و پرخاشگری منجر می شود.

طبیعی است که با این محدودیت ها، یک شیوه تربیتی به ویژه تنبیهی نیز همراه است و فرقی نمی کند که بدنی باشد یا محرومیت از عشق و علاقه. زیرا در هر دو حالت، کودک احساس می کند که دوستش ندارند. امکان دارد رفتار دفاعی او در مقابل تنبیه دائمی به راحتی تغییر کند و پرخاشگرانه شود. 

کمبود اعتماد به نفس

کمبود اعتماد به نفس و عواقب آن، که به احساس درماندگی منجر می شود، پشت رفتار پرخاشگرانه کودک پنهان می شود. بچه هایی که به خود اطمینان ندارند، برای این که احساس حقارت خود را جبران کنند و در مقابل حملات احتمالی محافظ خود باشند، بیشتر وقت ها به پرخاشگری گرایش پیدا می کنند. 

تجارب خشونت شخصی

تجارتی که یک کودک در خانواده به دست می آورد، تأثیر پایدار و زیادی بر رشد او دارد. این نکته تقریباً همیشه در مورد پرخاش و خشونت هم صادق است. وقتی بزرگسالی به یک کودک اخطار می دهد که از او حرف شنوی داشته باشد، بیشتر وقت ها صدایش با لحن پرخاشگرانه ای تغییر می کند. این تغییر صدا نباید از روی بدجنسی یا خشونت اتفاق بیفتد؛ بلکه باید خیلی ساده به سبب بدخلقی، فشار روانی یا پریشانی باشد. وقتی کودکی نمی تواند دلیل این حمله والدین را درک کند و در معرض آن قرار بگیرد، به طور آشکار پرخاشی را که در آن وجود دارد، احساس می کند. از یک طرف چنین رفتاری را می آموزد و از طرف دیگر در برابر پرخاشگری والدین، با پرخاش متقابل واکنش نشان می دهد. البته در این جا تنها رفتار والدین در مقابل فرزند خود اهمیت ندارد، بلکه رفتار آن ها با غریبه ها نیز مهم است. مثلا اگر یکی از والدین به طور کلی تندخو و پرخاشگر باشد، کودکی که به شدت با این والد همانند سازی می کند، مایل است همان شیوه رفتاری را نشان دهد و به همان ترتیب به راحتی پرخاشگر می شود. 

چگونه می توان به کودکان پرخاشگر کمک کرد؟ 

برای درمان پرخاشگری یا خشونت کودکان دو چیز مهم است: یکی این که والدین و مربیان کودک شرایطی فراهم آورند که از پرخاش های کودک بکاهند. کودک باید از نیازهای حرکتی خود لذت ببرد مثلاًاجازه داشته باشد بدود یا از درخت بالا برود یا فضایی در اختیار او قرار گیرد که در آن جا بدون ملاحظه دیگران هر وقت و هر چه قدر می خواهد، بازی کند. بنابراین فضایی در اختیار کودک قرار دهید که در آن جا کاملاً احساس آزادی کند و اجازه داشته باشد به دلخواه خود تحرک داشته باشد.

دیگر این که شرایط محیطی باید طوری برای کودک تغییر کند که بتواند بیاموزد و فعالیت های مثبت خود را انجام دهد. بنابراین، بهتر است به موارد زیر توجه کنید. 

• سرمشق های صحیحی در اختیار او قرار دهید.

• او را تربیت کنید که اعتماد به نفس پیدا کند.

• به کودک کمک کنید پیامدهای رفتارش را بشناسد و به آن توجه کند.

• به او فرصت دهید که اعتماد به نفس و تأیید را تجربه کند.

• با او به کسب تجربه مشترک و تمرین بپردازید تا بتواند با مشکلاتش دست و پنجه نرم کند.

در حالت های دشوار پرخاشگری، مثل رفتارهای کینه جویی و بی رحمی یا آزار و شکنجه حیوانات، بردن کودک نزد رفتار درمانگر توصیه می شود. زیرا در چنین موردی یک مربی در کودکستان معمولی، از عهده این کار بر نمی آید. 

 منبع: مجله رشد آموزش ابتدایی شماره 3